سیمای جاودانه ی زن ایرانی
بخش نخست
« زن » در فرهنگ ایران ، شاهكار آفرینش است. یكی از شناسه های فرهنگ بهنجار و ببار و آفریدگار ایرانی « گرامیداشت و والایی » این پدیده گرامی است ـ كه به هر روی به پایگاه مادری می رسد و آفریدگار و پرودگار است ـ تا آنجا كه از اثرهای بجا مانده در سراسر جهان به چشم میخورد.
این ویژگی تنها در فرهنگ ایران است و بس. در تمام افسانه ها ، استوره ها میثها و دفترهای مقدس نحله ها می خوانید كه زن ابزاری بیش نیست و انگیزه ی گمراهی و تباهی است. در این فرهنگها ، زن چون كالایی كم ارج از دستی به دستی و از خوابگاهی به خوابگاهی دیگر می لغزد و همواره با راندن « آژو » همراه است. به همه ی كتابها بنگرید ، افسانه خدایان یونان را بخوانید و … 1
نه تنها داستانهای وابسته به خدایان یونانی و رومی ، كه داستانهای مذهبی قوم یهود و عیسوی و سراسر داستانهای صوفیانه ( كه آنها را به نادرست عارفانه خوانده اند ) سخن از رابطه های زشت میان زن و مرد و رابطه های استوار بر زورگویی ، به برده گی گرفتن زن و بهره گرفتن از بردگان و روا دانستن هر نوع بهره گیری از آنان ـ بی
هیچ پروایی ـ به میان آمده و برای آن رفتارهای زشت ، پروانه ی مذهبی صادر شده است …2
در دیگر زبان های ملل ، از جمله اروپاییان ، خداوند را با ضمیر مذكر خوانده و او را چون مردی می شمارند. در صورتی كه طبق مندرجات اوستا ، اهورا مزدا هم جنبه مادری دارد و هم جنبه پدری. 3
با نگاهی به تمسال های بجامانده از زنان یونانی و نگریستن به تندیسهایی از هیكلهای عریان آنان ، به سادگی درخواهیم یافت كه تصور یونانی ها از زن چه بوده است.
غربی كه به تمدن « هلنی » یونان باستان می نازد باید توجه داشته باشند كه در جمهوری یونان باستان به جز كودكان نابالغ تنها زنان مانند بردگان حق رای دادن و انتخاب شدن برای مسؤلیتهای شهری و اداره ی جامعه را نداشته اند در صورتی كه در ایران باستان زنان از چنان جایگاه بالایی برخوردار بودند كه حتا می توانستند بالاترین جایگاه مملكتی و از جمله پادشاهی را از آن خود كنند.
با نگرشی اندك به بسیاری از متون مذهبی نیز شاهد كم ارزشی و بی توجهی به زن
هستیم. همچنین در نوشتارهای روشنفكران مذهبی ( همچون شریعتی ) نیز بیشتر به تعریف و تمجید بی مورد و بی ثمر در مورد مقام و جایگاه زن شده است و سفسته گویی خاصی كه در نهایت به جایی نمیرسد
و دست آخر جایگاه و مقام راستین زن نادیده گرفته می شود و به این مورد كه زن هدیه ی گرانمایه ی الهی است آنهم به مرد بسنده میشود و این خود یعنی اینكه زن برای مرد بوجود آمده و هیچگونه برابری هم با مرد ندارند ، ولی وجودش برای مرد لازم است تا مرد بتواند با آن به تولید مثل بپردازد ( مانند دستگاه جوجه كشی ) و نسلش از بین نرود.
در حالی كه فرهنگ پویای ایرانی زن را همانند مرد در یك جایگاه قرار داده است و
در آیین مزدیسنا به این نكته برمیخوریم كه هرگاه نام مرد برده شده نام زن هم برده شده. در فقره ی 143 فروردین یشت آمده است : فروهر مردان و زنان پاكدین ایران را میستاییم. و در فقره ی 145 آمده : فروهر زنان پاكدین همه كشورها را می ستاییم.
در آیین مزدیسنا زن و مرد با هم برابر هستند و هیچكدام از اینها بر دیگری برتری ندارد.
زن در اوستا و سنسكرت به لقب « ریته سیه بانو » Ritasya Bhanu یا «اشه بانو» خوانده شده ، كه به معنی دارنده ی فروغ راستی و پارسایی است. امروزه واژه ی نخستین در زبان پارسی حذف شده و فقط بانو كه ؛ به معنی فروغ و روشنایی است برای زنان به كار می بریم. باز كلمه مادر در اوستا و سنسكرت « ماتری » Matri است كه به معنی پرورش دهنده می باشد و خواهر را « سواسری » svasri یعنی وجود مقدس و خیرخواه می نامد و زن شوهردار به صفت « نمانوپتنی » Namanu Patni یا نگهبان خانه ، نامزد گردیده است. 4
در میان امشاسپندان ، امشاسپند امرتات ( امرداد ) و هورتات (خرداد) و سپنتا ارمئیتی ( سپندارمز ) ویژگی زنانه دارند.به گونه ای كه سپندارمز نگهبان زمین است و یكی از صفات اهورامزدا به شمار می رود این امشاسپند ( سپندارمز ) پرستار زمین است و ایزدان آبان ، دین ، آرَد، مانتره سپند همراه او هستند. گفتنی است كه در جای جای اوستا همه جا نام زن و مرد در یك ردیف ذكر شده و در كارهای دینی این دو با هم برابرند كه این خود متضمن برابری حقوقی است.
زن در ایران باستان ( در متون پهلوی ) مقامی بسیار والا و ارجمند داشته است. چنانچه كه می بینیم مهر یكی از ایزدان مادینه در ایران است. و نگاره های نخستینی كه از مهر پیدا شد به شكل زن است. مهر نخست نماد زنانه داشته و بعدها نماد مردانه پیدا كرده است.
همچنین در آیین مزدیسنا نه ایزد ( فرشته ) زن هستند كه عبارتند از :
1 ـ چیستا : ایزد دانش و آگاهی ، فرزانگی
2 ـ اشی : بخشایش و توانگری ، پاداش
3 ـ دین : باور ، داد
4 ـ آناهیتا : ایزد آبها ( نگهبان آب های روان ) ، نماد باروری عشق ، مادر آریایی : آنا به معنای مادر است.
5 ـ ارشتات : پرورنده ی گیتی و سود رساننده . بی مرگی.
6 ـ ارت : ایزد دادگری
7 ـ رستات :
8 ـ پارندی : نگهبان دارایی ها ، ایزد نعمت
9 ـ سپنتا آرمیتی : سپندارمز ، اسفند : نگهبان زمین و فرشته ی فروتنی ، بردباری
زن ایرانی در دوره ی هخامنشیان در كلیه امور همچون مردان به كار و پیشه مشغول بوده است. این را كشف سنگ نبشته های گلی در تخت جمشید به اثبات می رساند. جالب است كه بدانید زنان در هنگام زایمان مرخصی با حقوق داشته اند و همچنین پس از زایمان به آنان پاداش های گرانبها نیز داده می شد. در برخی از سنگ نبشته ها شاهد آن هستیم كه مردان در خدمت زنان كار می كنند و ریاست كارها با زنان است. و نیز می بینیم كه زنانی معرفی شده اند كه املاك وسیع و كارگاههای بزرگی داشته اند همچنین زنان دوره ی هخامنشی میتوانستند بدون هیچگونه دخالت شوهر در املاك و دارایی های خود هرگونه تصرفی كه مایل بودند ، بنمایند.
در ایران باستان ، مقام زن در جامعه بسیار بالا بود و زن در بسیاری از شئون زندگی با مرد همكاری می كرد. بنابر نوشته ی كتاب نیرنگستان پهلوی ، زنان می توانستند در سرودن یسنا و برگزاری مراسم دینی حتا با مردان شركت كنند ، یا خود به تنهایی به انجام این گونه كارها بپردازند. زنان حتا میتوانستند در اوقات معینی به پاسداری آتش مقدس پرداخته و طبق كتاب ماتیكان هزاردادستان به شغل وكالت و قضاوت مشغول گردند. در فروردین یشت و دیگر یشت ها و هم چنین شاهنامه و دیگر حماسه های باستانی این سرزمین ، اسامی بسیاری از این زنان نامدار و پهلوان و میهن پرست و دین دار ـ كه به واسطه كارهای مفید و نیكشان در گروه زنده و روانان جاوید ، در آمده اند ـ نام برده شده و بر روان فرهمند آنان درود فرستاده میشود.5
پرفسور كریستن سن خاورشناس نامی دانماركی در كتاب خود به نام « شاهنشاهی ساسانیان » می نویسد : « رفتار مردان نسبت به زنان در ایران باستان انسانرا به جای چنان دوران دور بیاد رفتار نزاكت آمیز قرن هیجدهم می اندازد. دوشیزگان ایران باستان نه تنها به وظایف خانوادگی آشنا میشدند بلكه اصول اخلاقی و قوانین مذهبی اوستا را نیز فرا میگرفتند و چه در اجتماع و چه در زندگی خصوصی از آزادی عمل برخوردار بودند. ».
این آزادی تا بدانجا بود ، كه اگر دوشیزه ای می خواست برخلاف میل والدین خود با پسر مورد علاقه اش زناشویی نماید. پدر و مادر وی نمی توانستند از چنین امری جلوگیری كنند. امری كه امروز و در قرن 21 میلادی متاسفانه در كشوری كه روزگاری مهد تمدن جهان به شمار میرفته خلاف عرف محسوب می شود و دوشیزگان می بایست در بست در اختیار پدر و مادر خود باشند.
این تمدن ( ایران ) از آغاز یك نوع برابری در حقوق سیاسی و اجتماعی برای مردم شناخته بود ، زن و مرد همه ملل برابر بودند و حق شركت در تعیین سرنوشت كشور خود را داشتند ، حتا زنان به حكومت و فرماندهی می رسیدند. نداشتن ضمایری به گونه ی موكد برای جنس زن در دستور زبان ما به موجب موازین زبان شناسی خود معرف جامعه ای می باشد كه به گونه ی نسبی از تساوی حقوق برخوردار بوده است.6
دكتر گیگر دانشمند آلمانی می نویسد : «پس بنابراین زن در صف همسری شوهر قرار میگیرد ، نه از تابعین او. كنیزش نیست بلكه دوست و همسر اوست كه در كلیه حقوق با وی شریك و برابرست. او در كلیه امور با مردان دمساز و همراز و در راه انداختن امور خانگی و انتظامات آن موافق و هم آواز است ».
در ایران باستان زنان همچون مردان میتوانستند فنون نظامی را یاد بگیرند و حتا فرماندهی سپاهیان را بر عهده بگیرند (مانند: بانو آرتمیس كه فرمانده ی سپاهیان ایران در برابر یونانیان بود ، و گردآفرید كه مرز دار ایران بود و در برابر سهراب صف آرایی كرد ).
زیبایی تمدن ایران و فرهنگ انسانی اش در اینجا بیشتر آشكار می شود كه زن ایرانی دارای شخصیت حقوقی و برابر با مردان بوده و می توانسته به شغل وكالت دادگستری بپردازد و حتا بر مسند قضاوت بنشیند و قضاوت كند . در حالی كه امروز در كشورمان این امر خلاف شرع شمرده می شود در حالی كه باید به این نكته نیز اشاره كرد كه به تازگی پژوهشگران دریافته اند ، زنان در ناحیه ای از مغز كه انجام عملیاتی مانند داوری ، طراحی و كنترل حافظه و شخصیت را بر عهده دارد ، سلولهای بیشتری را دارند . چگالی سلولی مغز زنها در قسمتی كه فرآیندهای مغزی پیچیده و برتر را برعهده دارد تا 15 درصد بیشتر است.
بنا به گفته كتاب هزارداتستان ( هزار ماده قانون ) زنان دانشمند و با سواد به پیشه ی قضاوت مشغول بوده اند. این زیبایی تمدن با دیدن چهرهایی درخشان از زنان ایرانی كه بر جایگاه والای شاهنشاهی ایران تكیه زده اند نمایان تر می شود. چهره هایی همچون « هما » ، « آذرمیدخت » ، « پوراندخت » ، « دنیاك » و نیز چهره های مشهوری كه فرماندهی سپاهیان ایرانی را برعهده داشته اند : همچون : آرتمیس ـ كُردیه ـ بانوگشسب ـ گُردآفرید و… و نیز زنان سیاستمدار و دانشمندی كه به تنهایی و یا دوش به دوش مردان خود ایستادند و از این سرزمین پاسداری كردند ، زنانی چون : آتوسا (همسر كوروش بزرگ ) ـ شهبانو استر ـ شهبانو موزا ـ پروشات ـ آتوسا ( همسر سیاستمدار و هوشمند اردشیر دوم ) ـ پانه ته آ ـ كتایون ـ سیندخت ـ فرنگیس ـ فرانك ـ شیرین ـ منیژه ـ ارنواز ـ شهرناز ـ رودابه ـ تهمینه ـ دوغدو ـ پورچیستا ( چیستا دختر كوچك اشو زرتشت ).
و پیش از پرداختن به شخصیت و آشنایی با زنان نام آور و نام دار ایرانی توجهتان را به گفته ی پیام آور بزرگ راستی اشو زرتشت اسپنتمان می اندازم :
« زن ایرانی همچون مردان دارای خرد و دانش و اندیشه میباشد پس همچون مردان می بایست در امر آفرینش یاری رسان یكدیگر باشند و در پویایی و پیشرفت جهان به دانای بزرگ (هستی بخش دانا ) اهورامزدا كوشا باشند. ».
زنان جاودان ایرانی
هما « چهرزاد »
دختر بهمن است كه پس از او به مدت 30 (سی) سال بر ایران زمین پادشاهی كرد. در ایران زمین چنانچه پادشاهی پسر نداشت دخترش می توانست بجای او بر تخت شاهی بنشیند و فرزند آن دختر به نام پدر دختر نامیده می شد تا فرزند او شایستگی جانشینی شاه را داشته باشد. بدین روی در نوشته های گوناگون « همای » دختر «بهمن» خوانده شده كه بهمن با دخترش « همای » همسر میشود. كه امری بسیار نادرست است. نگارندگانی كه این نسبت را به همای داده اند از كژ فهمی شان بوده ، بس.
… و این رشته سر دراز دارد و آمیزش و درهمی و پریشانیهایی در تاریخ ـ در همین زمینه ـ پیدا شده است ـ و با توجه به همین نكته ی یاد شده در نوشته های پراكنده «همای» دختر « بهمن » خوانده شده است ـ كه بهمن با او همسر می شود. این مهم نیست ، مهم این است كه : « بهمن » با آنكه پسری توانا به نام « ساسان » داشت ، چون « همای » را از او شایسته تر میدانست ، در بستر بیماری دخترش را به پادشاهی ایران زمین برگزید 7
چنانچه در شاهنامه می خوانیم :
بزرگان و نیك اختران را بخواند
به تخت گرانمایگان بر نشاند
چنین گفت : كاین پاك تن چهرزاد
زگیتی فرآوان نبوده ست شاد
سپردم بدو تاج و تخت بلند
همان لشكر و گنج و بخت بلند
ولیعهد من او بود در جهان
هم آن كس كه زو زاید اندر نهان
اگر دختری زایدش گر پسر
و را باشد این تاج و تخت و كمر
به این سخن به درستی بنگرید . این سخن را فردوسی می گوید : كه چه دختر بزاید و چه پسر بزاید تفاوتی نمی كند و میتواند بر تخت شاهی بنشیند …
همای آمد و تاج بر سر نهاد
یكی رای و آیین دیگر نهاد
سپه را همه سر به سر بار داد
در گنج بگشاد و دینار داد
به «رای»و به «داد»از پدر در گذشت
همه گیتی از دادش آباد گشت
نخستین كه دیهیم بر سر نهاد
جهان را به داد و دهش مژده داد
همی گفت : كاین تاج فرخنده باد
دل بدسگالان ما كنده باد
همه نیكویی باد كردار ما
مبیناد كس رنج و تیمار ما
توانا كنیم آنكه درویش بود
نیازش به رنج تن خویش بود
مهان جهان را ـ كه دارند گنج ـ
نخواهم كه باشند از ما به رنج
كه این سخن دیدگاه فردوسی درباره زن است، بنگرید :
همه گیتی از دادش آباد گشت
« شیرین »
كمتر كسی به بزرگی ، والایی و معرفت
« شیرین » توجه كرده است. تنها كلك سحرآمیز نظامی از عهده ی اینكار برآمده است. آنچه را كه فردوسی باشتاب از او گذشته ، نظامی در دفتر نازنین « شیرین و خسرو » با آرامی و درنگ جبران كرده است. 8
شیرین زن خوزستانی خسروپرویز بود. چنانچه خسروپرویز وصیت كرده بود فرزند شیرین ، مردانشاه قرار بود بر تخت بنشیند كه شیرویه ـ پسر خسروپرویز از مریم دختر قیصر رُم ـ خود را به نام قباد دوم شاه خواند و پدر و همه ی برادران خود را كشت . شیرینی زنی سخت زیبا و جذاب بود كه خسروپرویز مهر بسیاری به او می ورزید .
شیرین چهار فرزند از خسروپرویز آورد به نامهای « نستور » ، « شهریار » ، « فرود» و « مردانشه » كه پس از قتل خسروپرویز دشمنانشان همه را كشتند. شیرویه پس از كشتن پدر خواست شیرین را به زنی بگیرد اما شیرین نپذیرفت و در حالی كه دوری معشوقش خسرو كه عشق و مهر به او تمامی وجودش را فرا گرفته بود را نمی توانست تحمل كند ، زهری را كه با خود داشت نوشید و در كنار جسد خسروپرویز جان سپرد.
شیرین را برخی از تاریخ نگاران ارمنی ، و برخی او را از مردم خوزستان دانسته اند . داستان عشق خسرو به شیرین و نیز فرهاد به شیرین منشا منظومه های چندی در ادب پارسی شده است ، كه مهمترین آنها خسرو شیرین نظامی گنجوی و شیرین و فرهاد وحشی بافقی است 9
فرنگیس
( همسر فردوسی )
شبی چون شبه ، روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا ، نه كیوان ، نه تیر
دگر گونه آرایشی كرده ماه
بسیج گذر كرده بر پیشگاه …
نه آوای مرغ و نه هرای دد
زمانه زبان بسته از نیك و بد …
بدان تنگی اندر ، بجستم زجای
یكی مهربان بودم اندر سرای
خروشیدم و خواستم زو چراغ
درآمد بتِ مهربانم به باغ
مرا گفت : « شمعت چه باید همی ؟
شب تیره ، خوابت نیاید همی ؟ »
بدو گفتم : « ای بُت نیم مرد خواب
بیاور یكی شمع چون آفتاب »
بِنه پیشم و بزم را سار كن
بچنگ آر چنگ و ، « می » آغاز كن »
برفت آن بُتِ مهربانم ز باغ
بیاورد رخشنده شمع و چراغ
«می» آورد و«نار»و« ترنج» و «بهی»
| |
نوشته شده توسط آریا در پنجشنبه 15 اردیبهشت 1384 و ساعت 02:05 ق.ظ ویرایش شده در - ساعت- | () نظر |